|
|
|
|
|
آدرس وبلاگ هیئت اسکی استان زنجان
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 22:49 توسط علی ییلماز
|
|
||
|
|
|
|
|
گزارش بيست و ششمين نشست گروه تاريخ عصر كتاب زنجان: زنجانيان از تبار نادر افشارند در نقد و معرفي كتاب ”تاريخ اجتماعي ايران در عصر افشاريه“ تأليف دكتر رضا شعباني |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 1:32 توسط علی ییلماز
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
چند وقتی بود در تب و تاب هیجان عبور از مسیر طارم شفت به قلعه رودخان بودم که البته این کرم رو یکی از دوستان به جونم انداخته بود که حتی این برنامه بهانه ای شد که دوچرخه قدیمی ام رو با یه دوچرخه جدید عوض کردم ولی چه کنم که بخت یار نبود و روز موعود به دلیل مشغله کاری از همراهی دوستان باز موندم
امشب که گزارش برنامه رو خوندم جدا دلم پر کشید ولی به هر حال قسمت نبود. گزارش برنامه رو اینجا به قلم وحید نوربهمنی یکی از رفقای ناباب بخونید. یا حق |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 23:53 توسط علی ییلماز
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
تعطیلات هفته پیش رو با تعدادی از دوستان و بزرگان کوهنوردی ایران رفته بودم منطقه سرشاخان نقده.در این برنامه همانطور که گفتم تعدادی از بزرگان کوهنوردی ایران هم حضور داشتند : خانم مهناز مقدم هیمالیا نورد بنام شهرمان حسن آقا نجاریان استاد ارجمندم و اولین فاتح ایرانی اورست همچنین آقای قربانی ازمربیان بنام کوهنوردی نقده که کوهنوردانی همچون مرحوم اوراز و اکبر مهدی زاده و تنی چند از شاگردان ایشان می باشند و همچنین اکبر مهدی زاده از هیمالیانوردان نقده و چند نفر از دوستان دیگر. برنامه حدود چهار چهار شب و روز به طول انجامید که دوشب و سه روز آن در کوهستان گذشت و در این میان به قله شاه کلاتی هم صعود شد. دیدار از این منطقه را که واقعا قطعه ایست از بهشت به همه توصیه می کنم. البته بهتر است به دلیل شرایط خاص منطقه و وجود گروههای متخاصم کرد (پژاک و دمکرات) قبلا از امنیت منطقه مطمئن شد و در صورت امکان از وجود کوهنوردان محلی بهره جست که انصافا هم بسیار مهمان نواز می باشند و حق بزرگی را به گردن ما نهادند. تعدادی از عکسهایی را که آقای نجاریان انداخته اند را اینجا می توانید ببینید.عکسهای سرشاخان اینم گزارش حسن آقا از این برنامه دستنوشته های خانم مهری جعفری یکی دیگر از همنوردان این برنامه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 15:26 توسط علی ییلماز
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 23:41 توسط علی ییلماز
|
|
||
|
|
|
|
|
بر اساس برنامه قبلی و پیشنهاد یکی از دوستان قرار بود در تعطیلات نوروز سفری به آبشار شوی در استان لرستان داشته باشیم. بر همین اساس جلسه ای در منزل همان دوستمان برگذار و تعدادی از بچه های دومان و تعدادی هم از دوستان دیگر در جلسه مذکور حضور داشتند برنامه ریزی سفر انجام شد و به اتفاق آرا دوست پیشنهاد دهنده ( فرید نعلیچگر) به عنوان سرپرست برنامه انتخاب گردید. برای رفتن به آبشار شوی باید سوار قطار عادی تهران اهواز شده و در ایستگاه تله زنگ پیاده شد و بعد مسیر تله زنگ تا شوی پیاده طی شود. در تاریخ 20 بهمن ماه بر اساس برنامه اعلام شده از طرف رجاء بلیط مذکور برای تاریخ 6 فروردین 86 خریداری گردید. ساعت 1 بامداد 6 فروردین از زنجان با قطار به سمت تهران به راه افتادیم. برای راحتی بیشتر همچنین وجود کوله های بزرگ هر کوپه 6 نفری برای 4 نفر رزرو شده بود صبح به ایستگاه تهران رسیدیم تا حرکت قطار بعدی حدود 3 ساعت را باید منتظر می ماندیم. در ایستگاه تهران متوجه شدیم که بلیطی که به ما فروخته شده مربوط به قطار اکسپرس می باشد که در ایستگاه تله زنگ توقف ندارد. پس از پرس و جو معلوم شد که برنامه نوروزی قطار ها تغییر یافته در حالی که در زمان فروش بلیطها سایت شرکت رجاء و آژانسهای فروش بلیط کماکان برنامه سابق را به ما ارائه کرده اند. چاره ای نداشتیم جز سوار شدن به قطار تا بعد تصمیم بگیریم که چگونه باید پیاده شد. در مورد قطار عادی باید این را هم اضافه کنم که برخی از ایستگاههای مسیر از جمله همین ایستگاه تله زنگ فاقد راه ماشین رو بوده و نتها وسیله ارتباطی روستائیان منطقه همین قطار بوده و به همین خاطر این قطار چیزی شبیه به قطار های هندوستان می باشد که از تمام پنجره هایش سر مسافرین برا تنفس بیرون آمده و دیدن مرغ و خروس و بز هم در قطار دور از انتظار نیست. به هر حال قطار ما اینچنین نبود بعد از سوار شدن با رئیس قطار صحبت کرده و مشکل خود را مطرح کردیم ایشان گفتند به هیچ عنوان نمیتوانند بدون دلیل قطار را متوقف کنند مگر اینکه قطار در آن ایستگاه تلاقی داشته باشد. به هر حال آخرین راه حل ممکن کشیدن ترمز اضطراری قطار بود که البته با رئیس قطار مطرح شد، ایشان در ابتدا به شدت مخالفت کردند ولی ما گفتیم که این کار را خواهیم کرد و بهتر است سرعت قطار در آن زمان کم باشد تا اتفاق خاصی نیافتد. رئیس قطار هم دید که حریف ما نمیشود راضی شد که موقع مناسب را به ما اعلام کند تا خطری برای قطار پیش نیاید البته جریمه 20000 تومانی را هم پیشاپیش از ما گرفت. بالاخره قطار به ایستگاه تله زنگ رسید و با اعلام رئیس قطار ما ترمز اظطراری قطار را کشیده و قطار با سر و صدای زیاد متوقف شد و ما پیاده شدیم به محض پیاده شدن رئیس پاسگاه به سراغمان آمد ولی با ارائه قبض جریمه و مقداری صحبت درمانی دست از سرمان برداشت. تعدادی از دوستان خوزستانی آقا فرید هم قبل از ما رسیده بودند و اتاقی هم اجاره کرده بودند پس ساعتی نشستن دور آتش و صرف چای تعدادی در اتاق و بقیه در چادر ها به خواب رفتیم در حالی که باران شدیدی هم می بارید. البته ما از قبل از آمدن از بارش باران خبر داشتیم ولی تصمیم به این شد که برنامه را کنسل نکنیم و در صورت بارش شدید برای گردش به اهواز برویم. به هر حال تمام شب باران بارید و حتی دو تخته از چادر ها که زهکشی مناسب نشده بودند پر از آب شدند، البته جای ما خوب بود. صبح هم باران شدید ادامه داشت و بنابراین قرار بر این شد که روز اول را در همان ایستگاه تله زنگ توقف کنیم تا فردا که باران قطع شد برنامه را ادامه دهیم. طول روز با اقامت در اتاق اجاره ای و گردش در اطراف در زیر باران گذشت. روز بعد صبح زود در یک هوای دل انگیزبهاری شروع به حرکت کردیم. مسیر اصلی از کنار رودخانه سزار می گذرد ( این رودخانه از شعبه های دز می باشد که جلوتر به این رودخانه بزرگ می پیوندد) ولی به دلیل بالا آمدن آب رودخانه زیر آب بود بنابراین مجبور شدیم به پیشنهاد راهنما که البته نگهبان ما هم بود به طرف ارتفاعات حرکت کنیم و راهمان را از آنجا ادامه دهیم پیش از رسیدن به روستای شوی باید از رودخانه عبور می کردیم. همانطور که قبلا گفتم آب رودخانه خیلی بالا آمده بود و گذر از رودخانه بسیار سخت می نمود. به همین دلیل باید از تنها وسیله موجود که یک گرگر بود استفاده می کردیم. گرگر یک سبد فلزی است که از یک سیم بکسل قوی آویزان است و اهرمی دارد که سرنشینان توسط آن کابین را به حرکت در می آورند، ولی ما برای راحتی کار به دو طرف کابین طناب بسته و به آن طریق کابین را به دو طرف رودخانه می کشیدیم. گذشتن از رودخانه حدود 40 دقیقه به طول انجامید، پس از آن از روستای شوی گذشتیم و آب خنکی هم مهمان ایشان بودیم. از اینجا به بعد به قسمت صخره ای مسیر رسیدیم که خطرناکترین قسمت مسیر است، (برای کسانی که تجربه سنگ نوردی دارند و بومی های منطقه عبور از این قسمت بسیار ساده به نظر می رسد که همین امر باعث شده هر از چند گاهی افرادی هم در این منطقه کشته شوند که در بسیاری از مواقع از خود بومی ها هستند.) بعضی قسمتها سیم بکسل کشیده شده بود و در برخی از قسمتها هم جای دست و پا در سنگ حفر شده بود که اهالی معتقد بودند که جای دست و پای امامزاده ای است که در همان روستای شوی مدفون است. گذشتن از این منطقه برایکسانی که تجربه صخره نوردی نداشتند بخصوص خانمهای گروه کمی سخت بود که البته با حمایت بچه های فنی گروه و فیکس شدن به سیم بکسلها انجام شد که البته این قسمت هم وقت بسیاری را گرفت. حدود یک ساعت پس از عبور از قسمت صخره ای و راهپیمایی در میان درختان و کنار رودخانه خروشان سزار ناگهان منظره باشکوه آبشار در مقابل ما آشکار شد، به واقع زبان از بیان این همه زیبایی قاصر است. حتی عکس و فیلم هم نمیتواند این همه زیبایی را توصیف کند فقط باید بود و دید. پس ساعتی توقف و تماشای آبشار برای اقامت به بالای آبشار رفتیم. درست بالای آبشار شکافی به عرض حدود 5-6 متر به موازات دیواره وجود داشت که چادر های خود را آنجا برپا کرده و آتش کوچکی افروخته و به دور آن جمع شدیم. نشستن در فضای شب در کنار صدای خروشان آبشار و منظره قطره های آب که از مقابلمان به پایین می غلطید بسیار خیال انگیز بود ولی بالاخره باید می خوابیدیم چون صبح پرکاری در پیش داشتیم و باید به موقع به قطار می رسیدیم. صبح زود از خواب بیدار شده و در اطراف به گردش پرداختیم. به گفته راهنما آبشار دیگری هم پشت این آبشار بود که برای دیدن آن از روی آبشار از میان آبها گذشته و به پشت صخره رفتیم و پس از گذشتن از یک قسمت پرتگاهی به آبشار دوم رسیدیم چند عکس گرفته و به محل کمپ برگشتیم و بعد از جمع آوری لوازم و چادر ها سرازیر شدیم. پایین تر مقابل آبشار باز هم توقف کرده و آخرین نگاه ها را به آبشار انداختیم چشم سیری نداشت ولی چاره ای جز حرکت نداشتیم. حرکت امروز کمی سریعتر بود برای گذر از رودخانه هم چند نفر از بچه ها تن به آب زدند که البته 5-6 نفری دست به دست هم داده بودند که با این وجود یکی دو نفر که در وسط سبکتر بودند چون برگ خزان روی امواج شناور بودند.حدود نیم ساعت قبل از رسیدن قطار به استگاه رسیده و بعد برداشتن لوازم موجود در ایستگاه و تسویه حساب با صاحب اتاق سوار قطار محلی شدیم. هرکدام در گوشه ای که امکان نفس کشیدن وجود داشت ایستادیه بودیم و چند نفری هم گوشه ای پیدا کرده و در کف قطار نشستند، تا اینکه قطار به درود رسید و ما پیاده شدیم پس از ساعتی توقف در این استگاه قطار خودمان رسید و ما سوار شدیم و بلافاصله پس از صرف نهار در رستوران قطار همگی به کوپه هایمان رفته و بلافاصله به خواب رفتیم. صبح در ایستگاه تهران پیاده شده و بعد سوار قطار زنجان شده و به سوی دیار خود بازگشتیم. سفر بسیار خوب و خاطره انگیز و در عین حال بسیار پر هیجانی بود ( هر چند که گزارش برنامه چندان جالب از کار در نیامد چون حدود دو ماه بعد از برنامه نوشته شده) ولی دوستانی که قصد اجرای این برنامه را دارند بهتر است در تله زنگ یک نگهبان مسلح استخدام کنند که البته وظیفه راهنما را را هم انجام می دهد چون منطقه چندان امن نبوده و تقریبا بیشتر اهالی مسلح به سلاحهای جنگی می باشند. ولی وجود یک نفر محلی در گروه ضریب ایمنی را بسیار بالا می برد. در ضمن در اولین فرصت عکسها رو هم میزارم برایتون |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 23:28 توسط علی ییلماز
|
|
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:54 توسط علی ییلماز
|
|
||||||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:53 توسط علی ییلماز
|
|
||||||
|
|
|
|
|
با سلام
شخصی اظهار لطف کرده و برای من پیغامی برای عضویت در گروه دومان فرستاده بود که من متاسفانه اون پیغام رو از دست دادم از ایشون خواهش می کنم مجددا برای من پی ام بزاره تا بتونم باهاشون تماس بگیرم. یا حق |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 17:17 توسط علی ییلماز
|
|
||
|
|
|
|
|
نمیدونم چرا بعد از مدتی عکسهای که در سایتهای نگهداری عکس میزارم از بین میرن اگه کسی راه حل این موضوع یا آدرس سایتی روکه این مشکلات رو نداشته باشه لطفا به من خبر بده. متشکرم یا حق |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 1:37 توسط علی ییلماز
|
|
||